تــو ز شــهــر آســمـانـی ، مـنـم از دنـیـای خـاکـی
مــن ز دنـیـای پـلـیـدی ، تـو هـمـه خـوبـی و پـاکـی
مـن پــر از عـجـز و نـیـازم ، پـر از نـقـص و تـبـاهـی
تـو ولی ز جـنـس نـوری ، مـن خـود رنـگ سـیـاهی
من اسیر خشم و نفرت ، تو همه خوبی و بخشش
مـن پـر از زنـگـار ابـلـیـس ، تـو ز پاکی به درخشش
تـو خـود مـعـنـای اوجـی ، مـن به جستجوی یک بال
تــو رهــا و بــی نــیـازی ، مـن اسـیـر نـفـس و آمـال
مـن بـه سـودا بـه زمـیـنـم ، تـو بـه مـعـراج کـمـالـی
تـو بـه عـرش بـی نـهـایـت ، مـن به خواب بی خیالی
تــو تــقــدس زمــیــنــی ، تــویــی فــخــر آسـمـانـهـا
مــن پــر از گـــنـــاه و زشـتـی ، پـــر از درد و تــمــنــا
سید امیر حسین مولانا

اصلا م ح ر م ا ن ه نیست
اصلا محرمانه نیست که تو زیبایی و من تو را تا نهایت دوست داشتن دوست می دارم
اصلا محرمانه نیست که دلم هر لحظه تو را می طلبد .. می جوید . .. و به نام می خواند
نه .. اصلا محرمانه نیست که نیم نگاهت حیات را به من هدیه میدهد و تازه و شادابم می کند
محرمانه نیست که پرواز در آسمان آبی عشقت سزاوار کسانی ست که خورشید وجودت را طالبند . و خود نیز عشق را چون خورشید ..بی منت و بدون انتظار بر آفریدگانت هدیه می دهند
خیلی محرمانه نیست که گناه لذت بخش نیست .. هستی را می سوزاند و سقوط را نزدیک می کند .. مگر لطف تو شود باز دستگیر..
بگذار همه بدانند که تو نزدیکترینی از هر کس و هر چیز به من .. حتی در لحظات شرمندگیم
بی تو غرق می شوم در اندوهی بی زوال و با اندک صدای پای آمدنت دنیا دنیا آرامش در من شکل می گیرد
فریاد بر می آورم تا آشکار شود تویی مهربانترین یار بی نظیر ... دست یافتنی ترین آرزوی دیرین
چه نیازی ست به پنهان کردن آن که جوی اشکهایم را به پای رویش گلهای عشق تو روان کرده ام و ای کاش فضای دلم با عطر آنها آن چنان پر شود که مستم کند و در کنارت از خود برهاندم

باری...
اصلا محرمانه نیست
تو را در لایه لایه های وجودم می خواهم
عشق تو را با تمام حس و جانم می طلبم
و به داشتن چون تویی افتخار می کنم

